این سه نفر(و ماه رمضان)!
یک جایی روی پوسته زمین، درست همین جا ، یک خانواده کوچولو هست که سالهای قبل، کوچولوتر بود. اوایل ماه رمضان موقع سحر، خانم خانه، خانه را چراغان میکرد، ولوم تلویزیون را می برد بالا تا خواب از چشم او و همسرش بپرد،به خانه پدر و پدرشوهرش زنگ میزد تا برای سحر بیدار بشوند؛ چایی دم می کرد و سحری را میگذاشت گرم بشه و در حین درست کردن سالاد، همه حرفهای نگفته ی دیشب با همسری را مرور می کرد. بعد از خوردن سحری، سفره را جمع میکرد، تا موقع اذان ظرفها را می شست، نمازش را می خواند و می پرید توی رختخواب ، که مثلا اگر قرار بود ساعت 8 سر کار باشه ، زنگ موبایلش را یک ربع به هشت کوک میکرد و تخت تخت میخوابید. وسط های ماه رمضون، (البته بعضی وقتها ...






