ثمین عزیزمثمین عزیزم، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره
طنین عزیزمطنین عزیزم8 سالگیت مبارک

ثمین بهترین هدیه آسمانی

بوی ماه مهر!

1392/7/9 11:35
نویسنده : مامان
287 بازدید
اشتراک گذاری

اولین روز مهر هم از راه رسید، بی سر و صدا ؛ مثل همه ماههای تابستان.

ولی نه!!؟

امروز صبح که در خانه را باز کردم، قاصدک ها از کوچه به طرف حیاط دویدند. (قبل تر ها با دیدن آن همه قاصدک، حتما می فهمیدم که پاییز آمده ) ماشین را که از پارکینگ گذاشتم بیرون ، تازه فهمیدم ای بابا! مهر شده!!!

دو تا دختر بچه با لباس فرم سورمه ای مشغول حرف زدن و قدم زدن، دختر همسایه با لباس صورتی دم در کوچه- منتظر سرویس - ، یک آقاپسر با لباس خاکستری در حالیکه دست مامان را در دست گرفته بودو به نظرم هنوز بیدار ِ بیدار نشده بود ....

اما از کوچه که بگذریم، ماجرای خیابان شروع می شود؛ همین طور ماشین های متنوع با یک یا دو بچه قد و نیم قد دبستانی و گهگاهی یک دبیرستانی، و البته سرویس های مدارس متنوع تر، که هنوز از راه نرسیده، زمام خیابان را در دست گرفته بودند و به سختی، اما می شد ده ها چشم ریز و درشت را داخل آنها دید که به تو زل زده اند !!!

من هم که برخلاف روزهای معمول،موقع پیچیدن از اصلی به فرعی ؛ همچنان صبر کردم، که علاوه بر سه چهار تا فسقلی ریزه میزه که دست در دست هم دارند از خرید کیف و کتاب دم می زنند، سرویس مدارس محترم با امتنان کامل از من جلو بزند ...

و جلوتر، یک سرویس دیگرکه بسم اله شروع کار را نگفته، زده بود به ماشین جلویی!!!

و نهایتا ....

با اینکه کاملا اتفاقی ده دقیقه زودتر از روزهای قبل از خانه بیرون زده بودم، پنج دقیقه دیرتر از همیشه به سر کار رسیدم!!!!آخ

نتیجه گیری اخلاقی:

اولین روز مهر از راه رسید، پر از سرو صدا و همهمه! با هیاهوی بچه های رنگی و ماشین های شلوغ! متفاوت تراز همیشه !

(داخل پرانتز عرض کنم، جدای از همه شیرینی هایش! – برای مادرانی که چندین ساعت از شرّ بچه خود در خانه در امان هستند- من تلخی تندی در آن حس کردم، که همچنان طعم آن زیر دندانم هست! - خصوصا موقعِ نوشتنِ مرخصیِ اول صبح، از 7:30 تا 7:50 !!!! - )گریهاوه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)