مرداد!... رخصت!
گذرمان که دیر به وبلاگ افتاد، شرمنده ایم ولی با دست پر تشریف فرما شدیم : از تعطیلی دو هفتگی من و پیک نیک خانوادگی در روستای سرسبز خفر(3/5/92) گرفته تا دومین مسافرت خانوادگی همزمان با ماهگرد سیزدهم ثمین (10/5/92) به شهرهای تبریز و اردبیل و بندر انزلی و لاهیجان و... از اولین دندان آسیابت که در 12/5/92 بعد از کلی اظهار وجود و ناز و ادا، جوانه زد؛ تا کلمات جدید این ماه که " ترلان" جالب ترینش بود. و "ن ن (با فتحه)" { ترلان دختر همکار بابایی و همسفر خوب ما در این مسافرت بود که تو بعد از دو بار که اسمش را صدا کردیم، یاد گرفتی صداش کنی/ ن ن هم مادر جون من(مامان مامان) است و این روزها مهمان مامان جون و پدرجون} از وی...








